قهرمان ميرزا عين السلطنه
918
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
در هر نقطه اگر ده زن بود چهار نفر مرد بيشتر نبود . از حضرت و الا جدا شده از سمت نگارستان و خيابان لالهزار به اميريه رفتيم . اعليحضرت در باغ انيس الدوله تشريف داشتند . از كالسكهچى شاه پرسيدم شاه كه امروز دوشانتپه بود ؟ جواب داد بلى با اينجا نه جا شاه رفته ديگر نمىدانم از اينجا كجا خواهد رفت . امروز از دست دررفتيم . باغات اين خيابان به اندازهاى زن رفته بود كه جاى سوزن انداختن نبود . رفتيم نزديك اميريه . موزيك مىزدند . خود آقا و اندرون آقا كلا بودهاند . چندين دسته مطاربهء زنانه هم گفتند در قايقها نشسته و در ميان درياچه مترنم بودند . آنقدر زن در باغ بود كه خيابان و جلوى در موج مىزد . من آنقدر زن در هيچ نقطه مجتمع نديده بودم . داخل باغ شديم ، يعنى ملاحظه كرديم . مردهاى خارجى را نمىگذاشتند داخل شوند . تماما زن بود . آنچه دختر خوب در اين شهر بود امروز براى آنكه آقا ديده و بگيرد اينجا آورده بودند . اغلب دخترها را هم بزك كرده بودند . در حقيقت سان دختر بود . ما جلوى باغ سواره ايستاده بوديم . شاه هم اينجا تشريف آورده بودند اما زود رفته بودند . خاله جانم مىگفت كه زنها آقا را دوره كرده بودند ، آقا هم سوار اسب شده مثل على اكبر تكيه تاخت مىكرد و زنها باز ولكن نبودند . از دنبال مىرفتند . هركس دخترى همراه آورده بود جلو مىبرد . اما آقا از ترس خانمهاى بالا جرئت نگاه كردن نداشت . تا غروب كار آقا تماشاى زنها بود . سردار افخم و ساير محارم آقا هم بودند . افخم الدوله و محمد حسن ميرزا رفتند . حقيقت روز تماشائى بود . جار براى پول سياه و شاه جبون فقرهء پول سياه را ننوشتم . ديروز گذشته مجددا جار زدند كه پول از قرار سابق و صرف آن از قرار تومانى دو ريال برقرار باشد . اگر سيزده نبود حكما تجار و كسبه شورش مىكردند . در همين سه چهار روزه خيلى به مردم ضرر خورد و تمام گفتگو از پول بود . الان هم همينطور است . هيچ صحبتى جز حكايت پول نيست . شاه هم قدرى ترسيده نمىداند چه بايد كرد . شاهى به اين جبونى در هيچ عهدى نبوده . افسوس كه مردم اين ولايت از او جبونترند . بجزئى جنبش هر حكمى بخواهند و هر مطلبى استدعا كنند صورت خواهد گرفت . پريروز براى همين پول در خانهء نايب السلطنه مجلسى از تجار و چند نفر ديگر مثل مشير الدوله ، امين الدوله منعقد شده بود . اعتماد - السلطنه حضور داشته . پس از آنكه حاجى محمد حسن . . . عنوان مطلب كرده و بعضى كلمات كه پيش خود ساخته و پرداخته بود طرح كرده چنانچه رسم است تماما سكوت كرده بودند تا آقا جوابى بدهد . آقا هم ساكت بودند . محض اينكه گفتگو و شورش بشود و صدراعظم ضايع شود و به شاه بفهماند تقصير اوست مسامحه مىكند و بلكه از گوشه و كنار مردم را اغوا مىكند كه جنبش بكنند . اعتماد السلطنه گفته است سكوت در اين مواقع بىغيرتى است . اگر حضرت و الا اجازه التفات مىكنند جواب حاجى را بگويد . آقا فرموده بودند انعقاد مجلس محض همين است كه جواب سؤالى